سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دشمن ترینِ مردم نزد خداوند ـ عزّوجلّ ـ، کسی است که لباسش از کردارش بهتر باشد ؛ لباسش لباسِ پیامبران باشد و کردارش کردارِ جبّاران . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
کل بازدیدها:----4478---
بازدید امروز: ----1-----
بازدید دیروز: ----2-----
جاده عشق

 

نویسنده: حسین
سه شنبه 88/11/27 ساعت 1:25 عصر


یادش بخیر سبزی یاس و صداقت گل سرخ


که در کوچه های مهربانیت نشسته بود


و اوای دلت همه جا را عطر اگین کرده بود


یادش بخیر


سکوت خسته و معصومانه ات


که از پشت پنجره ی ارزوهای کودکی


نگاهم می کرد


یادش بخیر


دستان اسمانیت دلم را به رسم عشق نمناک می کرد


حال بهار دلم حکایت دیگریست


یاس باغم خشکیده


همه ی باغم در انتظاری مبهم و زرد


تو رفتی و قسم به صداقت گل سرخ


بعد رفتنت دیگر یاسم سبز نشد


من در خاطراتم  نگاه صمیمانه ات ر ا هر روز نقاشی می کنم


خلوتگاه دلم میان اسمان دیدگانت


میان حریم نگاه سبز یک شعر


در شهر رویا با نگاهی پاک


با ارزویی از جنس طلوع , گم شد


من در ارزوی هجرت


هجرتی مانند هجرت پرندگان........



    نظرات دیگران ( )
نویسنده: حسین
سه شنبه 88/11/27 ساعت 1:25 عصر

دلم در قفس نگاهت زندانیست


ای ابی چشمان عشق


مگذار


مگذار در بهار


در کوچ باغ احساسم  تن پوش پاییز به تن کند



مگذار در بغض غریب یادت


دلم پر از ابر های تیره ی نامهربانی شود


روح نسیم مرا به روشنی می خواند


مرا به زیبایی نور


مرا به اینه ی عشق


که تو معنای بودنش هستی


مگذار تنها بمانم


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: حسین
سه شنبه 88/11/27 ساعت 1:25 عصر

ما جدا افتادگان را کس غمخوار نیست


روزگار خوشبختی ات


در ذهن تو دلدار کیست


ایراد نیست


ما که تنهاییمو روزگارمان تنهاییست


در این کلبه ی تنهاییمان تنهایی و تنهایی و تنهاییست



به حق


تنهایی یار وفاداریست


عشق و عاشقی کجاست من که نمی بینم نیست


لیلی و مجنون  , فرهاد و شیرینم دروغیست


بین همه ی ادما اینجا دو روییست


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: حسین
سه شنبه 88/11/27 ساعت 1:25 عصر

من اسمان را پشت پنجره ی تنهاییم می بینم


و صدای رویش برگ های مرده را در باغ کوچک حیاتم


از تیک تیک یاعت انتظار اتاقم می شنوم


من در اینه ی تکرار لحظه هایم


جنبش برگ های  باغ تنهایی را


درکنار رنگین کمانی از خوشبخی


و اغاز لحظه ی شادی را


در عمق نفس های خاک


حس می کنم


صدای تپش پاکی می اید


من به شوق و صداقت خاک


 ایمان می اورم


و به روح سعادت


در محفل هستی


و وسعت برگ های شاتوت حیات


من به خدایی که  مهربانی باران را به خاک بخشید


و زندگی


وبودن را در عمق وجودش جای داد


ایمان می اورم


و من


صدای خنده ی یاس باغچه ام را


که سرمست بود از تولد شقایق


با سرودی از دوستی


که ابر محبت می نواخت.


من در سایه ی ابر محبت ایمان اوردم.


ایمان اوردم


به محبت


ایمان اوردم


به دوستی


من ایمان اوردم


به عشق


 


 


 


    نظرات دیگران ( )

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • حکایت عشق.......!
    شورش
    با ورود خود کلبه ی فقیرا نه ام را مزین ساختید
    من تنهایم
    با تو ام
    [عناوین آرشیوشده]

  •  RSS 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسی بلاگ
  • درباره من

  • لوگوی وبلاگ

  • مطالب بایگانی شده

  • لوگوی دوستان من

  • اوقات شرعی

  • اشتراک در وبلاگ

  •